hi

عشق ایدل من پارت ⁴⁶
🦊خفه شو 🦄فوضول نباشید🦉باشه باعش تسلیم... کجا باید بخوابیم خانم لی🐰اصلاح میکنم جئون🦊درست میفرماید 🦉خیلی خب خانم جئون🦊اتاق مهمانان کنار اتاق خواب دارای تختو حمام و دستشویی🦄چن مجهز 🦊بله. برادر و زن داداشم رفتن تو اتاق. منو کوکم رفتیم تو اتاق من. کوک از پشت بغلم کرد و سرش رو برد تو گردنم🐰ببخشید🦊چرا؟ 🐰داداشتو زدم🦊اشکال نداره حقش بود تو هم یه جوری باید زود تر این زخم هارو جمع کنی. 🐰فردا مرخصی دارم... با هم و داداش و زن داداشت بریم دریا.؟ 🦊بریم. بعدش خوابیدم صبح وسایل گردش رو اماده کردم یه تیشرت کوتاه سفید ساده با شلوار مشکی نازک و پیرهن مشکی پوشیدن و با کوک سوار موتور شدیم و اون دو تا پشت سرمون اومدن رفتیم لب دریا و کلی خوش گذرونی یه تیکه کوک و داداش رفتن تو دریا کوک داداشمو پرت کرد تو دریا و در رفت ولی لحظه اخر پاش رو کشید و افتاد تو اب خیس اب شد رفتیم کمکشون کنیم که خودمون خیس شدیم شب بود ساعت ۷و۸بود با زن داداشم داشتم توی اب بازی میکردم و میخندیدم مه چشمم خورد به داداشم و جونگ کوک که داشتن بله م حرف میزدن. دوباره حواسم با ابی که زن داداش تو صورتم پرت کرد پرت شدو دیگه نگاهشون نکردم ویو کوک زدیک اتیش نشسته بودم وبه بازی می هو نگا میکردم 🦉می هو... نگاهم رو دادم بهشو گفت🦉خیلی اسیب دیده میدونی؟ 🐰همشو میدونم از اول سیزده سالگلش تا الان مه بیست و یک سالشه 🦉بازم قبولش کردی برات مهم نیست🐰ببینم تو مگه عاشق زنت شدی برات مهم بود گذشته اش چقدر سخت بوده 🦉نه اونقدر🐰منم چون می هو رو دوست دارم برام مهم نیست 🦉مراقبش باشی کوکاا.خواهرم رو بعد خدا به تو میسپرم🐰... مرسی... مرسی یونگ شیک.. پشیمون نمیشی🦉به شرطی که زود تر دایی شم 🐰😂باشه. تمومه تایید داداشمم گرفتم. رفتیم تو چادر وخوابیدیم نزدیکای ساعت سه صبح بود که دیدم مس هو تو بغلم نیست دیدم رفته بیرون چادر و نشسته کنار دریا . با پتو رفتم پیشش و انداختم روش🐰سرما میخوری... چرا نخوابیدی 🦊دلم میخواست حسشو تجربه منم🐰چیو🦊میدونی... زمانی که کنکور میدادم.. دلم میخواست برم دریا.. شب باشه سکوت باهش.. سوز بیاد بتونم ذهنمو خالی کنم.. میخواستم بشینم و خودمو خالی کنم ولی حالا غیر از اخری همش رو دیدم و.. تو رو هم به دست اوردم . دسش ور گرفتم و گفتم🐰دیگه قرار نیست از دستم بدی روباه کوچولو.... انقدر باهات وقت میگذرونم که تمام وقت هایی که مادرت باعث شد حس بی ارزشی کنی رو جبران کنه.. تا وقتی مه دیگه اسمشو میشنوی... بغض نکنی عزیزم دستم رو فشار داد و گفت:منم سعی میکنم برات بهترین باشم 🐰هستی عزیزم برانی بخوابیم؟ 🦊بریم. براید بغلش کردم و بردمش تو چادر و خوابیدیم. ویو کوک یه هفته بعد رفتم دم خونه ی می هو
دیدگاه ها (۰)

hi

hi

hi

hi

تکپارتی از کوک وقتی سربازیهسلام من ات هستم 24سالمه و دوساله ...

برای کوک اومد حرفش رو بزنه که یکی از خدمتکارا صحبتش رو قطع ک...

توی نامه نوشته بود" بهتره باهاش ازدواج کنی وگرنه همه ی اونای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط